(((نفرین به عشق من و تو)))
DJ HAMID QATAR
یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت *ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــ* *ــــــ* ستاره ی رویاهای شبانه ام خورشید پر فروغ زندگی ام هر لحظه به تو می گویم دوستت دارم تا بدانی تنها با نفس های تو زنده ام وقتی تو باشی ، زندگی برایم زیباست ، عاشقی برایم بامعناست! اسیر عشق من پذيرفتم که عشق افسانه است ... اين دل درد آشنا ديوانه است مي روم شايد فراموشت کنم ... با فراموشي هم آغوشت کنم مي روم از رفتن من شاد باش ... از عذاب ديدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما مي روي ... آرزو دارم ولي عاشق شوي آرزو دارم بفهمي درد را ... تلخي بر خوردهاي سرد را يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشق اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش دنيا را بد ساخته اند......... فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست توبرای من باشی و بتوانم دست های گرمت را در دستانم بگیرم تا شاید یخ دستان سرد و کبودم شکسته شود بتوانم سرم را روی شانه هایت بگذارم و هر لحظه بر آنها بوسه بزنم ای کاش اشکهایم با دست های مهربان تو پاک می شد اما تو هیچ وقت نتوانستی باور کنی قلبی که غرورش شکسته در انتظار توست در مقابل تو غرور معنا ندارد نتوانستی باور کنی که دو چشم بی تاب من که هر لحظه انتظار طلوع نگاه تو را می کشند و ندانستی که دست هایم فقط به دنبال گرمی دست های تو می گردند سراپای وجود تو همه خوبیست و همین است که مرا آزار می دهد تو خوبی اما من تو را ندارم بیا و با نگاه چشمان زیبایت زندگی را به من برگردان برگرد مگذار دوباره تنها شدن را تجربه کنم... ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن اون دوست نداشته باشه ای کاش برای یک روز پرنده بودم،فرقی نداره چه پرنده ای کلاغی سیاه یا کبوتری سفید،فقط دو بال داشتم برای پریدن، رفتن به آن سرزمینی که با شقایق هایی سرخ نیلوفرهایی آبی زمینش را فرش کرده باشد.سرزمینی که ماهش در بین آن همه ستاره احساس تنهایی نمی کند. در آسمان آبی اش تکه ابری سیاه دیده نمی شود و خورشیدش گرمتر و نورانی تر است .سرزمینی که روزهایش گل مریم و شب هایش محبوبه شب عطر افشانی می کند پر می گشودم به آن سر زمینی که بنفشه هایش با عشق آشنا هستند. سرزمینیکه به جای خشم ونفرت ،مهربانی به هم هدیه میدهند ، سرزمینی که در آن دوست داشتنی گناه نباشد و بتوان در آن عاشقانه تو را پرستید فقط تو را يكي بود يكي نبود، اوني كه بود تو بودي و اوني كه نبود من بودم ! نداشت من بودم! بودن رو نخواست من بودم! كس ايمان نياورد من بودم ! بودم! رو به هيچ كس جز تو نگفت من بو دختره به پسره میگه : واقعاْ حاظری با من ازدواج کنی ؟ پسره میگه آره . دختره میگه حتی با اینکه چشمام نمیتونه ببینه ؟ پسره میکه آره . راستی اگه یه روزی چشمات خوب بشه باز هم حاظری با من ازدواج کنی؟ دختره بهش میگه آره مطمئن باش . بعد از مدتی به دختره خبر میدن که 2تا چشم برای پیوند آمادست. عمل با موفقیت انجام می شه و دختره منتظرپسره میشه تا بیادش اما وقتی پسره رو میبینه ، میبینه که اون کوره پسره بهش میگه حالا با من ازدواج میکنی ؟ دختره بهش میگه نه !!!!!!!! پسره میگه باشه اشکال نداره و در حالی که لبخند غم انگیزی بر لبش بود گفت : من رفتم آما قول بده مواظب چشمای من باشی ...دوستت دارم... خدایا دوزخت فرداست چرا امروز می سوزم غربت را حتما نباید لای الفبای شهری غریب بیابی و یا جایی پشت لحظه های آشنا همین که عزیزت نگاهش را به دیگری تعارف کند کافیست تا تو غریب شوی کاش می شد عشق را تفسیر کرد خواب چشمان تو را تعبیر کرد کاش می شد همچو گلها ساده بود سادگی را با تو عالمگیر کرد کاش می شد در حریم سینه ها عشق را با وسعتش تکثیر کرد دلم گرفته آسمون نمي تونم گريه كنم شكنجه مي شم از خودم نمي تونم شكوه كنم انگاري كوه غصه ها رو سينه من اومده آخ داره باورم مي شه خنده به ما نيومده دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بي كسي يه عمر كه دربدرم حتي صداي نفسم دلم گرفته آسمون مي گه كه توي قفسم يه كم منو حوصله كن من واسه آتيش زدن نباشه ازاين روز گار يه كوله بار شب بسم يه خورده كمتر گله كن
عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک من عشق ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من در تمام شعر هایم بغض کالم را ببین بیت بیتش را بخوان و تک سوالم را ببین روز باران تو زیر رعدو برق انتظار من ولی تنها به فکر تو خیالم را ببین آسمان را با تمام ابر هایش می خرم شاعری دیوانه خواندی بغض کردم بعد تو شعر چشمانت سرودم قیل و قالم را ببین با تمام طعنه ها من " باورم کن انتخاب ایده آلم را ببین سالها بود که در صحنه زیبای خیال همه جا نقش تو را می دیدم روزها بود که از باغ تماشایی عشق گل لبخند تو را می چیدم من به اندازه خوشحالی تو تک و تنها گشتم سو ختم در تب و تاب شعله سرکش غم ها گشتم همچو بذری که به صحرای فنا ریخته شد قلب من با غم عشق تو درآمیخته شد تو چه می دانستیمن سراپا شورم تو چه میدانستی غرق عشق و نورم تو مرا با لبخند با هزاران سوگند سوی خود می خواندی من گل شادابی در دل پاک طبیعت بودم عاشق دست پر از مهر حقیقت بودم به نگاهی تو مرا از تن خاک سوی خود می خواندی تو چه میدانستی من سراپا شورم تو چه می دانستی غرق عشق و نورم سال ها رفت و هنوز در عبور شب و روز تو و من هر دو گرفتار و اسیر نه گناهی از تو نه خطایی از من خبر از لحظه پرواز نگیر از امید ،از فردا نخواهم گفت با تو خاطره هايم تازه می شوند هر روز هر شب با تو شعرهايم تازه می شوند در اين سکوت دلتنگ با تو - فقط با تو - معنا ميگيرد زندگانی پوچ من با تو - تنها با تو - می تپد نبض عاشقانه های من تو تک نگار قصه ی ليلی و مجنون منی تو تک سوار قلب خسته منی اگـر اين پنجره ها باز شود ٬ آسمان آبـی به درون مـی آيد ... و من از هـرابــری ٬ تکه ای بــردارم ٬ پـرقو، پـرغاز، پـرمرغ دريا ... خانه ای خـواهم ساخت ٫ از سپيدی، پاکـــی ... سقف آن مهتاب است پنجره ها از نــور... پــرده ها از گل ياس فــرش از مهر، رنگ از شـور... همه اسباب از عشــق.. و هـوايــی ٫ از تـــــــو... وقتي که به يادت مي افتم، واژه اي که روزها يا شايدم ماههاست انتـــــظار!!... برای پرواز از صبح به شب بايد با اشک از غــروب رد شد ! انتظار...انتظار...و باز هم انتظار...واژه ی غريبی است! خــدايا اين انتظار چيست؟! پروانه ی عاشقی که از شمع دوراست ٫غمخواری جز گل ندارد... سايبان تنهايی فقط غرق شدن در درياست ... گردباد عشق خانه ی دل را در هم می شکند ! ‹ خنده ی من همچون قايقی است ٫ که بر غرق شدن سايه ی خودش می گريد... › ماه بدون ستاره همچون خورشيد بدون غـروب است رنگين کمان باران اشک را تنها عاشق معشوق ميداند... واما ... سرانجام شمع بی پروانه خاموشی است ... آمد و بر صحفه ي قلبم نوشت ترديد و رفت نسخه اي از رنگ دلتنگي شب پيچيد و رفت تا بگويم رفتنش را هيچ كس باور نكرد اين سخن را از درخت آرزويم چيد و رفت چشم در چشمش برايش گريه مي كردم ولي او فقط به اشك هاي ساكتم خنديد و رفت نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... ومي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي 


وقتی تو باشی ، قلبم بی آرزوست ای تنها آرزوی من در لحظه های تنهایی!
وقتی تو نفسم باشی حیاتم باشی ، همدمم باشی ، سرپناهم باشی ، طلوع
آفتاب برایم آغاز یک روز و یک دنیای دیگری است !
مهربانم
تو هستی ، و برای من هستی ، و تا آخر همه هستی ام هستی ،
وقتی تو باشی ، زندگی جاریست و آنوقت است که میدانم و آن وقت است
که میدانم زنده بودن یعنی چی و زندگی کردن یعنی چی
مهربانم سحرم، میتپد قلبم تنها برای تو ، میگذرد
لحظه ها به یاد تو و می ماند برای همیشه یک عشق جاودانه در قلبهایمان!
وقتی تو زندگی من باشی ، باغچه خشک قلبم بهاری میشود ، این دل
از عطر و بوی تو پر از محبت و صفا میشود!
وقتی تو سرپناهم من باشی ، این چشمها برای دیدن تو بی قرار و
بی تاب میشود ، حضور تو و داشتن تو در کنارم تنها آرزویم است !
وقتی تو همدمم باشی ، دیگر تنهایی با من بیگانه میشود ، غم
و غصه های دنیا در قلبم فراری میشوند !
تو باش ، یگانه معبودم باش ، خدای عشقم باش ، دنیا برایم بهشت همیشگی میشود!
وقتی تو باشی ، وقتی تو همه زندگی ام باشی ، این دل فدای قلب مهربانت میشود،
چشمهایم همیشه منتظر دیدن چهره ماهت است!
وقتی تو باشی ، من نیز هستم ، زیرا تو در قلبم هستی !
پس با من باش ای عشق جاودانه ام ،

آرزویم این است که یک روز فقط یک روز
چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل

يكي داشت و يكي نداشت، اوني كه داشت تو بودي و اوني كه تو رو
يكي خواست و يكي نخواست، اوني كه خواست تو بودي اوني كه بي تو
يكي آورد و يكي نياورد، اوني كه آورد تو بودي اوني كه جز تو به هيچ
يكي برد و يكي باخت، اوني كه برد تو بودي اوني كه دل به تو باخت من
يكي گفت و يكي نگفت، اوني كه گفت تو بودي اوني كه " دوست دارم "



آمد اما بي صدا خنديد و رفت ...
لحظه اي در كلبه ام تابيد و رفت ...
آمد از خاك زمين اما چه زود ...
دامن از خاك زمين برچيد و رفت ...
ديده از چشمان من پنهان نمود ...
از نگاهم رازها فهميد و رفت ...
گفتم اينجا روزني از عشق نيست ...
پيكرش از حرف من لرزيد و رفت ...
گفتم از چشمت بيفشان قطره اي ...
ناگهان چون چشمه اي جوشيد و رفت...
گفتمش من را مبر از خاطرت ...
خاطراتش را به من بخشيد و رفت ...






![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

به نام عاشق تنها
تا کمی هم من ببارم حس و حالم را ببین
دوستت دارم
"توهم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تو مثل ساحری بودی که در آنروز مهمانی
طلسمم کردی و گشتم اسیر عشق و زندانی
از آن روزی شدم عاشق که دستت را به من دادی
همان جا حاکم شهر دلم گشتی به آسانی
چه رو زپر شکوهی بود آن روزی که گفتی
همیشه عاشقت هستم و در قلبم تو می مانی
هنوز عاشقم دنیای دردم
مثل پر وانه ها دورت می گردم
........I LOVE YOU........![]()


خنده های دل نشین را
غصه های دل حزین را
زندگی را با تو میخواهم
جز تو هرگز با کسی از عشق
زندگی بی تو سراسر دژ اندوه است
زندگی را با تو میخواهم
با تو میخندم با تو میگریم
با تو میمیرم باتو میمیرم با تو میمیرم



که با آن خو گرفته ام.
که چه سخت است انتظار ..
هرصبح طلوعي ديگراست برانتظارهاي فرداهاي من! 
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاييم براي تو، نميدانم؟
شايد روزي بخوانند بر تو، عشق مرا
مي دانم روزي خواهي آمد، مي دانم
گريان نمي مانم، خندانم!
براي ورودت اي عشق
وقتي که به يادت مي افتم،
به ياد خاطراتت...نامه هايت را مرور مي کنم،
يک بار...نه...بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا مي گيرد




| Design By : Night Skin |



